وبلاگ
راز خطرجویی در دنیای نوجوانی
نوجوانی فصل شور، تجربه و جستوجوست؛ دورانی که انسان میخواهد خود را بیازماید، مرزهایش را بشکافد و ثابت کند که میتواند. همین میل به اثبات، گاه چنان نیرومند میشود که به رفتارهایی پرخطر میانجامد؛ از مصرف سیگار و نوشیدنیهای الکلی گرفته تا رانندگی بیاحتیاط و رفاقتهای ناسنجیده.
نخستین ریشهی این رفتارها در نوع تفکر نوجوان نهفته است. ذهن نوجوان درگیر احساس مصونیت است—باور نانوشتهای که میگوید: «حادثه برای دیگران است، نه برای من.» وقتی خطر در نگاه او دور و مبهم جلوه میکند، عواقب آیندهی اعمالش هم بیرنگ میشود. اگر عمل خطرناک، پیامد فوری نداشته باشد، هشدارها معمولاً بیاثر میماند. درست مانند نوجوانی که تأثیر سیگار را در لحظه نمیبیند و آسیبهای دیررسش را خیالی دور میپندارد.
عامل دوم، فشار همسالان است. در این سن، تعلق به جمع همسن و دیدهشدن در میان آنان گاه از همهچیز مهمتر میشود. نوجوان برای اینکه در دایرهی دوستان پذیرفته شود، ممکن است رفتاری انجام دهد که حتی خودش به نادرستی آن باور دارد؛ اما ترس از طرد شدن از گروه، او را به سوی خطر سوق میدهد.
سومین دلیل، عطش هیجان است. نوجوانی اوج میل به تازگی و تجربه است. آنان دوست دارند احساس کنند زندهاند، متفاوتاند و جسارت دارند. همین میل طبیعی به هیجان، اگر بدون هدایت و آگاهی باشد، میتواند مرز میان تجربه و خطر را در ذهنشان دچار ابهام کند.
و در نهایت، ترس از بیکفایتی. بسیاری از نوجوانان برای پوشاندن حس ضعف یا کمبود اعتمادبهنفس، به رفتارهایی دست میزنند که ظاهراً قدرت و شجاعت را نشان میدهد؛ بهعنوان مثال، رانندگی با سرعت زیاد یا درگیریهای خیابانی. این رفتارها تلاش پنهانی برای گفتنِ جملهای ساده است: «من توانمندم، مرا دستکم نگیرید.»
دوران نوجوانی، دوران عبور از کودکی به جهان آگاهی و مسئولیت است؛ پلی میان ناپختگی و بلوغ. اگر در این مسیر، خانواده و جامعه با نوجوان همراه شوند و به جای قضاوت، شنیدن و درک را پیشه کنند، او میآموزد که هیجان و جسارت را در مسیر درست خرج کند نه در بازیهای خطر، بلکه در ساختن آیندهای امنتر و درخشانتر.